می خواهم از بد ترین خاطره ای که در عکاسی دارم بگویم.
500 کیلومتر مسیر را شبانه طی کردم، به بندر که رسیدم هوا خوب و آفتابی بود، سریع دست به کار شدم، یک قایق کرایه کردم و برای راننده قایق هم توضیح دادم که برای عکاسی می رویم و اینکه چگونه حرکت کند و هر موقع گفتم موتور را خاموش کند.خودم به قسمت نوک قایق رفتم و دوربین در دست شروع کردم به کار و راننده قایق هم خوب همکاری می کرد. روز خوبی بود، تقریبا یک حلقه 36 تایی گرفتم.
وقتی برگشتم به ساحل پول خوبی به راننده دادم و سوار ماشین شدم و حرکت کردم. در راه یکی دو عکس دیگر گرفتم و وقتی چند تای دیگر گرفتم دیدم ظاهرا فیلم تمام نمی شود!!!
کیسه خوابی که همراه داشتم را باز کردم و کلی چیز های دیگر هم روی آن ریختم و در زیر آن جای تاریکی ایجاد کردم تا درب دوربین را باز کنم و ببینم که چه بلایی سر فیلم آمده! در تاریکی دست کشیدم روی فیلم و متوجه شدم که حتی یک فریم هم رد نشده!
فرصتی برای بازگشت و عکاسی مجدد نداشتم و به خاطر مشکلی که در تهران پیش آمده بود مجبور بودم یک راست برگردم به تهران.
آن روز همه عکس ها فقط در ذهنم ثبت شدند. تجربه ای تلخ بود تا در هنگام جا زدن فیلم بیش از قبل دقت کنم.
مرسی